ای صبا ...
ای صبا با تو چه گفتند كه خاموش شدی؟
چه شرابی به تو دادند كه مدهوش شدی؟
تو كه آتشكده عشق و محبت بودی
چه بلا رفت كه خاكستر خاموش شدی؟
به چه دستی زدی آن ساز شبانگاهی را
كه خود از رقت آن بیخود و بیهوش شدی
تو بهصد نغمه، زبان بودی و دلها هم گوش
چه شنفتی كه زبان بستی و خود گوش شدی؟
خلق را گرچه وفا نیست و لیكن گل من!
نه گمان دار كه رفتی و فراموش شدی
تا ابد خاطر ما خونی و رنگین از توست
تو هم آمیخته با خون سیاووش شدی
(استاد شهریار)
نظرات شما عزیزان:
شکـــ نکـــــن !
آیــ●ــنده اے خوـاهــم ساختــــ کــه
گذشتـــه ام جلویش زآنــو بـــزند !
قـــرآر نیستــــ مـــن هـــم دلِ کَسِ دیگـــری را بسوزانـَــم !
برعکـــس کســے را کــه وارد زندگـــیم میشود
آنقـــــدر خــــوشـــبـ ♥ــتـــــ میکنــم کـــه
بـــه هر روزے کـــه جاے " او " نیستــــے
بـــه خودتـــــ لعنتـــــ بفرستــــے! لعنتیـــ !!!
عمريست تقليد شطرنج بازان فهيم را در مياوريم
ناگاه فهميديم كه اصلا حريفي در كار نيست ما مات بي حركتي خود شده ايم.

.gif)
پاسخ: